محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2982

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« درود بر شما . و من حمد خدايى مىكنم كه خدايى جز او نيست . « اما بعد : نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد كه از حسن عقيدت و فراهم آمدن « جمع شما به يارى ما و مطالبهء حقمان خبر مىداد ، از خدا خواستم كه با « ما نيكى كند ، و شما را بر اين كار پاداش بزرگ دهد . از مكه به روز « سه شنبه هشت روز رفته از ذى حجه ، روز ترويه ، سوى شما روان شده‌ام ، « وقتى اين فرستادهء من پيش شما مىرسد كار خويش را فراهم كنيد و « بكوشيد كه من همين روزها پيش شما مىرسم . ان شاء الله . سلام بر شما با « رحمت و بركات خداى . » گويد : و چنان بود كه مسلم بن عقيل بيست و هفت روز پيش از آنكه كشته شود به حسين نوشته بود : « اما بعد پيشتاز به كسان خود دروغ نمىگويد ، جماعت مردم « كوفه با تواند . وقتى نامهء مرا خواندى بيا . درود بر تو باد . » گويد : حسين روان شد . كودكان و زنان را نيز همراه داشت و همچنان بيامد ، قيس بن مسهر صيداوى با نامهء حسين سوى كوفه آمد تا به قادسيه رسيد ، حصين بن نمير او را بگرفت و پيش عبيد الله بن زياد فرستاد ، عبيد الله بن زياد گفت : « بالاى قصر برو و دروغگو پسر دروغگو را لعن كن . » گويد : وى بالا رفت و گفت : « اى مردم اينك حسين بن على بهترين خلق خدا ، پسر فاطمه دختر پيمبر خدا ، مىرسد ، و من فرستادهء او سوى شمايم . در شب از او جدا شدم ، وى را پذيره شويد . » آنگاه عبيد الله و پدرش را لعنت كرد و براى على ابن ابى طالب آمرزش خواست . گويد : عبيد الله بن زياد بگفت تا او را از فراز قصر به زير افكنند كه بيفكندند و در هم شكست و بمرد . گويد : پس از آن حسين سوى كوفه روان بود تا به يكى از آبهاى عرب